نشریه ی سایت اند ساوند شماره ی سپتامبر امسال در گفت و گویی که با ژولیت بینوش کرده از او می پرسد:
- آیا از فیلمنامه ای که او[کیارستمی] نوشت، شگفتزده شدید؟
- بله شگفتزده شدم. او به من چیزهایی درباره ی کاراکتر گفته بود که باعث شده بود این شخصیت را خیلی دوست داشته باشم. اما بعد که فیلم نامه را خواندم، به نظرم آمد که این زن کمی دیوانه است! واقعن دلم می خواست بدانم مشکلش چیست و اختلال عصبی اش ناشی از چیست. کمی وحشت کرده بودم. تلفن را برداشتم و به عباس زنگ زدم. و او فقط گفت: «نیازی نیست چنین سوال هایی بپرسیم. این زن خود توست.» از این حرف آزرده شدم! اما بعد فهمیدم که او می خواسته که من مثل خودم بازی کنم به جای این که کاراکتری کاملن تازه پدید آورم. بعد از آن هرگز درباره ی این نقش بحث نکردیم.
اختلال عصبی ای که بینوش از آن حرف می زند در تمام طول فیلم، اذیت کننده است. زن و مردی که کیارستمی سعی کرده به تصویر بکشد ، رابطه ی آزاردهنده ی بینشان و رابطه ی بین مادر و پسر کوچکاش اگر در فیلمی ایرانی نشان داده می شد البته خوشآیند نبود اما بیانگر واقعیت دردناک جامعه ی سرکوبگر و سنتیمان بود. برداشتن همان شخصیت ها حتا با تغییر ملیت بازیگر ها و لوکیشن های اروپایی فیلم و چرخیدن چندباره ی زبان فیلم از انگلیسی به فرانسوی و ایتالیایی توجیهی برای عدم شناخت روانشناسانه ی کاراکترهای فیلم نیست. تنها یک فریب زیرکانه است که ضعف های بزرگ فیلم را فراموش کنیم و به جای آن، حواسمان را به جذابیت ستاره ی فیلم، ژولیت بینوش، کوچه پس کوچه های توسکانی ایتالیا و چشمنوازی های بصری فیلم بدهیم.
کپی برابر اصل ،کپی ناشیانه ای از ایده ی فیلم های موفقی مثل پیش از غروب/پیش از طلوع است که قصد دارد از طریق دیالوگ ها ، شخصیت های فیلم را بسط و توسعه دهد ولی پشت سر ردیف کردن این دیالوگها بدون این که خط روایی قابل باوری در بستر فرهنگی فیلم داشته باشند تجربه ای ضعیف را از کارگردانی معتبر به نمایش می گذارند.
No comments:
Post a Comment